اجتماعي
چه در دل من!چه در سرتو
من از تو رسیدم به باور تو
تو بودی و من به گریه نشستم برابر تو
بخاطر تو به گریه نشستم بگو چه کنم
 
با تو  شوری در جان ، بی تو جانی ویران
از این  زخم پنهان ، می میرم
 نامت در من باران ، یادت در دل طوفان
با تو امشب پایان می گیرم
نه بی تو سکوت ، نه بی تو سخن
به یاد تو بودم ، به یاد تو من
ببین غم تو  رسیده به جان و دویده به تن
ببین غم تو رسیده به جانم بگو چه کنم
با تو شوری در جان، بی تو جانی ویران
از این زخم پنهان  می میرم
 
((سروده عبدالجبار کاکائی))
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 9:29  توسط مصطفي اميدي  |